|
|
ســـــــــــــــــــــــــــــــلام (دارم جیغ میزنما.می فهمی؟)
چه طورید همگی؟ خوبید یا نه؟ خوشید یا نه؟ سلامتید یا نه؟ احوالتون یا نه؟(فکر کنم این یا نه نداشته باشه چه خبرا؟(اول سلامتی رها.هوای خوب.مرگ خسی(خسرو)خسرو کیه؟شکیبایی دیگه.دیوانگی حجی.این خبر اخریه خیلی مهمه چند وقت پیش شنیدیم که حجی به خاطره رفتن به کلاس سفره ارایی دیوونه شد و ما چون رفقای الاف بودیم و به حجی ارادت داشتیم اونا به تیمارستون رسوندیم) حالا یه خبر بدددد وایییییییییییییییی گریه نکن هنوز که نگفتم حول نشیدددددددد دیگه نوبت ما هم شد نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه (این نعره بود) نمی خوام که بمیرم ای کیو نه بابا من هنوز سنم برای ازدواج کمه. کی قصد ازدواج داشت میگم(چیا؟خبرا) میخوام... خود کشی نه وبما تخته کنم باشهههه بسه گریه نکن حجی موهاتو نکن بهت توصیه کرده بودم در مورد موهات خوب حالا میخوام از تک تکتون تشکر به عمل بیارم اول حجی خانوم ریــــــــــــــــــدی.سالی یه بار به وبه ما میسریدی و یه نظر میدادی.خاک تو سرت بی معرفت.با همه ی این خسیس بازی هات بازم مرســــــــــــــی.اما فکر نکن از شرم راحت میشیا میام تو وبت و رو این حسینا کم میکنم دوم عسلی چاکرتیم.خیلی باحال بودی.با نظرات خداییش حال کردم . سوم فوضول بانو تو هم دستت درد نکنه.ا بار بیشتر سر نزدی اما ترکوندی(قابل توجه حجی) چهارم ابجی خودم یاسی این بشر هر چی ازش بگیم کمه .خیلی نوکرتم و یه معذرت هم بهش بدهکارم حالا میریم سراغ فرقون(همون عرفان خودمون.خودش میدونه به شما چه؟) خیلی عصبی بود.ولی نظراش خوب بود.باحال مینوشت.خیلی شبیه کریستین بود. رها خانومی (خودما که نمی گم ابجی دو قلوما) رها خانومی همه میدونن من از تو خوشگلترم پس دیگه کوتاه بیا حالا محمد جواد پسر باحالی بود شر بودو نظراتش کف بر داش حمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــید چاکرتیم.خیلی معرفت داشتی دقیقا نمی دونم چند وقته که به وبم میسری اما ای ول داری شهاب خیلی کم میسریدی ولی مرام داشتی سرشناس مرجان خانوم می خواستی هویتت فاش نشه ولی من به همه میگم خیلی باحالی دختر رهگذر اخر نفهمیدیم تو دختری یا پسر اما هر چی بودی نوکرتم امید تنها نوکرتیم.داداش خیلی باحال بودی کامی جون خیلی باحالـــــــــــــــــــــــــــــــــــی.این گل بارونت منا اخر میکشه و اخر اقا عباس خیلی با هم کل کل کردیم اما هیچ وقت کم نیوردی.خیلی باادبی.ای ول
بچه ها اگه خوبی بدی از ما دیدید دیگه دیدید چی کارش میشه کرد. راستی میتونید ایدیما اد کنید. raha_atishpareh_16 دیگه bye for always اینم اخرین کارمه (هر وقت دیدیش یادم بیوفتی ها .من خیلی وقته روش کار کردما) برای شما......
سلام به رفقای لوتی.بعد قرنا دوباره اپیدم اما این دفعه با یک داستان.....داستان سه تا ابجی به نام صغری سکینه و صنم
تا اخر بخونید و نظر یادتون نره(کمتر از ۱۰ تا نشه) روزی روزگاری ۳ تا خواهر بودن که همش تو خیابونا الاف میگشتن و خیابونا را متر میکردن.وقتی شهرداری میخواست کاری بکنه میومد سراغ اینا و اندازه ی خیابونا را از اونا میپرسید.دخترای شهر میومدن و از اونا امار پسرا را میگرفتن. این سه تا خواهرخیلی بد شانس.خاک تو سر و بدبخت و ستم تو سر بودن.هر وقت میرفتن تو خیابون تا میومدن پسرا را مسخره کنن و کارای جلف بکنن باباشون اونا را میدید و مینداختشون تو ماشین و راست میبردشون دم در خونه. اونا شاد بودن تا اینکه...... تابستون فرا رسید و بدبختی و فلاکت مثل کنه چسبید بهشون و دیگه ولشون نکرد.اونا اول تصمیم گرفتن که برن کلاس ویندوز تو جهاد دانشگاهی (جهاد دانشگاهی از خونشون دور بود و میتونستن ولو شن تو خیابونا)اما وای مگه ننه ی گذاشت جفت پاشو کرد تو یه کفش و گفت الا و بلا باید بری کلاس سفره ارایی که اگه پس فردا یکی خواست بگیرتتون یه هنری داشته باشید.(حالا کی میومد اینا را بگیره)خلاصه دخترا گریه کردن خودشونا زدن لباساشونا پاره کردن تهدید به خود کشی کردن.حالا چرا این کارا را کردن به خاطر این بود که چند تا دوست خفن داشتن که اگه میفهمیدن تا اخر عمر این کلاسه را میزدن تو سرشون . بالاخره ننه ی اونا را برد و ثبت نام کرد.روز اول فرا رسید اونا رفتن سر کلاس و دیدن که هر چی زنه اومده و فقط اینا دخترن.حتی دبیرشون بهشون گفت:شما مدرسه میرید یا ترک تحصیل کردید..روز اول با پیاز براشون چیز درست کرد.اونا فقط میخندیدن و مسخره میکردن.خلاصه فقط یا میزدشون یاپرتشون میکرد بیرون.ولی اونا خیلی استعداد داشتن و هر چی درست میکردن بهتر از همه میشد.بعد از کلاس ولو میشدن تو خیابون و میرفتن پیراشکی میخریدن و تو کوچه (برای اینکه هیچ کسی نبیندشون)اون پیراشکیا را میخوردن... بین این ابجیا یکیشون خیلی خسیس بود.وقتی میخواست دعوت کنه اونا را به یک ابمیوه ۱۰۰ تومنی دعوت میکرد و اون دومیه اصلا هیچی نمی خرید و اون اولیه سال به سال یه چیز میگرفت.خلاصه فقط از مردم میکشیدن و میزدن به بدن.... اونا خیلی شل بودن وقتی میخواستن از خیابون رد بشن انقدر جیغ و داد میکردن که ماشینا نگه میداشتن تا اونا رد بشن.بالاخره بعد از سه ساعت میرفتن خونه و میوفتادن روی این کامپیوتر و با اون کشتی میگرفتن... تا اینکه معلمه گفت برای جلسه ی بعد هندونه بیاریدو اونا.... رفقا این داستان ادامه دارد بعدا بقیشا میگم براتون... چند تا عکس تو ادامه مطلبه.حتما بسرید.جالبا
سلام رفیقای باحال و بامرام و با صفا خوشگل و بی حال و خر و سگ و نخواستنی و..... (برای بچه بده) خواهر و داداشام چطورن؟ انشالا که در زیر سایه ی رها خانوم گل و گلاب و مهربون سالها رنج بکشید و دق مرگ بشین میدونم که الان خیلی خوشحالید چرا؟خوب معلومه دیگه..بعد از قرن ها اپ کردم.... خوب زیادی ذوق زده نشید چون تازه اومدم تا بترکونم. البته به نظرات خوشگلتون نیاز دارمااااااااااااااااا حالا بریم سراغ یه عکس بزن بریم . . .
برای خوندن داستان حسنی روی ادامه مطلب کلیک کنید راستی به وبه دو نفره ما(ریحون و رها)یه سری بزنیدا یه وبه باحاله دو نفرس.اخرشه.اگه نری نصف عمرت بر فناس
سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
بالاخره ما هم اپیدیم از صدقه سر کارت ریحان مرسی ریحان خانوم دستت طلا جبران میکنم (اما خودت میدونی که رشوه بود) حالا بریم سراغ عکسسسسسسسسسسسسسسسسس خودم که دیوونه ی این عکسم شما چی؟
این عکس تقدیم به اقا مهرداد گل
سلام رفیقااااااااااااااااااااااااااااا
خوبین؟ بابا .داداش. پسر عمه . پسر عمو .پسر دایی .پسر خاله پسر همسایه . دوستای داداشت همه خوبن؟ چه خبر؟سلامتی دلبر و دوره ی رهبر سال نو مبارکککککککککککککککککککککک یه تبریک مخصوص برای ریحان-سوته دل-مهرداد-الناز-نازنین-magic-boy-مازیار-رضا-افتاب خواهری گلمممممم داداش حمید-احسان- امید و دوستان اتیش پاره ی دیگم سال ۸۶ که برای من سال خیلی توپی بود برای شما چی؟ امیدوارم سال ۸۷ هم خوب باشه
به در خواست شدید سوتی خان این عکس را گذاشتم سوتی تقدیم به تو (چون خیلی دوست داشتی گذاشتم)
طرز تهیه ی سوسک:
اگر در شرایطی سخت مجبور باشید سوسک بخورید...چه طور درست اش می کنید؟ ۱.اونو آب پز می کنید چون نمی خواید ویتامین هاش از بین بره....! ۲.ابتدا چشای سوسکه رو در می یارید..تا نبینه دارین اونو می خورید...! سپس چشای خودتونو می بندین تا نبینین دارین سوسک می خورین!! ۳.كله ...بال ها....پاها و دستاشو می کندین ، بعد قورتش میدین !( حالا خام یا کبابی فرقی نمی کنه) !!! ۴.شكمشو خالی می کنین، بعد سرخ می کنین، و اطرافشو کلی تزئین می کنین تا قیافه نحسش زیاد جلب توجه نکنه...! اونوقت با سس قارچ و نوشابه میل می کنید!!! ۵.می ذارینش تو کاغذ بعد مچاله میکنید و با آرامش تمام اونو قورتش میدین ... !!( روش دخترونه ) !!!!!! ۶.چون خیلی راحت طلب هستین ، همونجوری لای دندوناتون له اش میکنید( روش پسرونه ) !!!!!!!!
دختركوچكی از من پرسيد:
پنج وارونه چه معنادارد؟ من به او خنديدم. كمی آزرده و حيرتزده گفت: روي ديوار و درختان ديدم. باز هم خنديدم. گفت: ديروز خودم ديدم مهران پسر همسايه ، پنج وارونه به مينو ميداد. آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم: بعدها وقتي بارش بي وقفه درد سقف كوتاه دلت را خم كرد بی گمان میفهمی پنج وارونه چه معنا دارد!
سیر تکاملی دخترا: سال 1230 - زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه ...- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه
نگرانم!بی خیالم ! نمی دونم چه وضعی دارم! اصلا نمی فهمم چه موضعی در برابر زندگی
دارم.شادم ! غمگینم ! تحمل می کنم ! می خوام باشم؟! نمی خوام؟! عجیبه که هیچ چیزی واسه خوشحال شدن ندارم!عجیبه که عجیب احساس پوچی می کنم! به آینده مثل یه حباب تو خالی نگاه می کنم .با اینکه همه مطمئنیم بالاخره می ترکه.باز هم محو زیبائیش میشیم و عجیبه که اون فقط تصویر ما رو منعکس می کنه! یعنی تمام این مدت ما محو خودمون بودیم!همین!زندگی همینه باور کن! خدای من! چی رو می خوای تو این دنیای لعنتی بهم ثابت کنی؟! عشق یا ضد عشق؟! می دونی دیگه چیزی برام نمونده. اما همین باقیمونده ی احساسم رو بهت تقدیم می کنم.مثل یه هدیه ازم قبول کن.چون با ارزش تر از احساسم که به پاکیش شک ندارم چیزی نیست که لایق تو باشه...اما منو ببر!به اونجا که تو هستی. جای خالیت رو اینجا خیلی احساس می کنم.بعضی وقتها فکر می کنم نکنه اصلا نباشی! خدایا منو تنها نذار! منو تصور کن!!! با یه پیرهن سفید با موهای پریشون و لبخندی به لب رو نقطه ی اوج یه صخره ی رو به دریا... منو ببر... آمادگی پرواز رو دارم.............................
قدرم را بدان می دانم روزی فرا می رسد که حسرت روزهای با هم بودنمان را بکشی... می دانم پشیمان خواهی شد از اینکه یک قلب عاشق را شکستی ! می رسد روزی که با چشمهای خیس روزی صدها بار متنهایی که به عشق تو نوشتم را بخوانی و قدر آن لحظه که با من بودی را بدانی.... می دانم پشیمان می شوی ! دیگر کسی مانند من در قلبت متولد نخواهد شد ... مانند من دیگر کسی نیست که دیوانه وار عاشق تو باشد و تو را از ته دل دوست داشته باشد! قدرم را ندانستی ای بی وفا.... آن زمان قدر مرا خواهی دانست که دیگر نمی توانی مرا ببینی و آن زمان برایت یک گمشده خواهم بود.... مانند من دیگر کسی در زندگی ات نخواهی دید ، کسی که شب و روز به یاد تو هست و از غم نبودنت چشمهایش لحظه به لحظه بارانی است.... می دانم روزی فرا می رسد که برای یافتنم به کهکشانها نیز سفر خواهی کرد ! می دانم روزی فرا می رسد که با خود می گویی ای کاش که قلبش را زیر پاهایم له نکرده بودم ، ای کاش قدر آن اشکهایی که برایم می ریخت را می دانستم! من می روم تا قدرم را بدانی ، تا هستم و عاشقت هستم و هنوز هم دیوانه وار تو را دوست دارم مرا باور نمی کنی ، اما لحظه ای که می روم و دیگر هیچ نام و نشانی از من نیست پشیمان می شوی که چرا قلب عاشقم را باور نکردی! می روم تا معنای عشق را بفهمی و بدانی که از ته دل عاشقت بودم .... می روم تا یک بی وفا مثل خودت به زندگی ات بیاید و قلبت را بشکند و تو را تنها بگذارد! آن زمان است که معنای تنهایی را خواهی فهمید! می رسد آن روزی که برای یافتنم از هفت دریا و هفت آسمان بگذری! افسوس که آن روز دیگر قلبم برای تو نیست ، عاشق تو نیست .... تا هستم ، عاشقت هستم و دوستت دارم مرا باور کن ، تا پرستویی نیامده و مرا همراه با خود نبرده است مرا درک کن که اگر رفتم دیگر نخواهم آمد آن لحظه است که خواهی فهمید من چقدر تو را دوست داشته ام .... تا هستم مرا باور کن زیرا اگر رفتم دیگر مرا نخواهی دید! امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست.... فردا که میایی به سراغم ، نفسی نیست
مي دوني؟ يه اتاقي باشه گرمه گرم..روشنه روشن.. تو باشي منم باشم..
![]() ![]()
اين شعر توسط يک بچه آفريقايی نوشته شده و استدلال شگفت انگيزی داره!!! حتما بخونيد
وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم سياهم هنوزم سياهم ميشي، سفيدي وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي سبزي
و تو به من میگی رنگین پوست؟
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند .پدر عزيزم مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با استیسی پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. استیسی به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. استیسی چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و استیسی بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني پسرت نيست، من بالا هستم تو خونه . فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه
![]()
سياست يعني چي ؟
پدرجان ! لطفا براي من بگين سياست يعني چي ؟ پدرش فکري مي کنه و مي گه : بهترين راه اينه که من براي تو يک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سياست بشي . من حکومت هستم ، چون همه چيز رو در خونه من تعيين مي کنم . مامانت دولت هست ، چون کارهاي خونه رو اون اداره مي کنه . کلفت ما ملت مستضعف و پابرهنه هست ، چون از صبح تا شب کار مي کنه و هيچي نداره . تو روشنفکري چون داري درس مي خوني و پسر فهميده اي هستي . داداش کوچيکت هم که دو سالش هست ، نسل آينده است . اميدوارم متوجه شده باشي که منظورم چي هست و فردا بتوني در اين مورد بيشتر فکر کني . پسر کوچولو نصف شب با صداي برادر کوچکش از خواب مي پره . مي ره به اتاق برادرکوچکش و مي بينه زيرش رو کثيف کرده و داره توي ... خودش دست و پا مي زنه . مي ره توي اتاق خواب پدر و مادرش و مي بينه پدرش توي تخت نيست و مادرش به خواب عميقي فرورفته و هرکاري مي کنه مادرش از خواب بيدار نمي شه . مي ره توي اتاق کلفت شون که اون رو بيدار کنه ، مي بينه باباش توي تخت کلفت شون خوابيده و ... پسر کوچولو مي ره و سرجاش مي خوابه و فردا صبح از خواب بيدار مي شه . فردا صبح باباش ازش مي پرسه : پسرم ! فهميدي سياست چيست ؟ پسر مي گه : بله پدر ، ديشب فهميدم که سياست چي هست . سياست يعني اينکه حکومت ، ترتيب ملت مستضعف و پابرهنه رو مي ده ، در حالي که دولت به خواب عميقي فرو رفته و روشنفکر ، هر کاري مي کنه نمي تونه دولت رو بيدار کنه ، در حالي که نسل آينده داره توي ... خودش دست و پا مي زنه .
۱ـ روش کوزه ایی : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .۲ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن میکنی شکلات بین مردم تقسیم میکنی تا مرد آرزوهات بیاد. نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع میتونین فانوس هم روشن کنین .۳ـ روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی میتونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم میپری تو بغلش و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه . نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .۴ـ روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده میکنی بیست و دو کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی میکنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه . نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه !۵ ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس میشی بلاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی . نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین.۶ ـ روش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که میتونی شرکت میکنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه . نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشین.۷ـ روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت میکنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بلاخره یه شوهر گیرت بیاد . نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .۸ ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر میداری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک میکنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب میکنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی . نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزین۹ ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رو میگیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش... (سانسور ) میگیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه . البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند.
تقدیم به باران جونم.
يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم. يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم. و شما دوست عزیز یادتون باشه نظر بدین چون اگه نظر ندین دلم میشکنه...
يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .
برای خوندن مطالب باحال بیا توووووووووووووووو.الهی فداتون بشم نظر یادتون نره
بوووووووووووووووووووووق !
|